خاطرات جنگ تحمیلی

عکسها وخاطرات شهدا

هماهنگی وتقسیم کار

عصر روز 21بهمن سال 1363 جلسه ای در سنگر بچه های شناسایی تشکیل شد و حاج جواد مأموریت جدید را به صورت کامل برای حاضران تشریح کرد وگفت:عزیزان،تمام هماهنگی ها با واحدهای مختلف انجام شده است وما در این جلسه نفرات تیم را مشخص می کنیم تا ان شاءالله افراد به طور دقیق نسبت به مأموریت خود توجیه شوند وادامه داد:برادر عباس هدایت بَلَم،برادر علی،باید چهار چشمی مواظب اطراف باشد تا مبادا گروه،در کمین دشمن گرفتار شودد،برادر قاسم هم مأمور نصب پرچم هاست وحاج جلال هم فرمانده گروه شماست.(در ادامه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 12:21  توسط مسعوذ  | 

نصب پرچم،مأموریت ویژه


بهمن سال 1363 از راه رسیده بود ودر سنگر فرماندهی تیپ الغدیر ،جلسه ای تشکیل شد تا آخرین هماهنگی ها در خصوص اجرای برنامه های دهه مبارکه فجر انجام پذیرد،حالا بحث براین بودکه به مناسبت سالگرد پیروزی اسلامی وهمچنین جهت بالا بردن روحیه رزمندگان مستقر در خط وترساندن دشمن باید تعدادی پرچم ایران در داخل خاک عراق به اهتزاز در آید،به هر حال پس از کلی بحث و تبادل نظر قرارشد تیرهای برق ما بین دو پاسگاه کوت سواریو بوبیان عراق که از قضا،تیرو ترکش های زیادی را تحمل کرده و پایه های آن داخل آب گرفتگی بود ولی همچنان محکم وپا برجا مانده بودند محل نصب پرچم ها باشد .

عجب فکر جالبی حال باید مقدمات کار فراهم می شد بنابراین فرمانده تیپ خطاب به اعضاء جلسه گفت:با توجه به شناختی که تیم های شناسایی از منطقه دارند،این مأموریت به برادر حاج جوادابلاغ می گردد تا با هماهنگی واحد عملیات ود یگر واحدها وبا دقت هر چه تمام تر انجام پذیرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت 8:41  توسط مسعوذ  | 

یک هفته زخمی در منطقه:

در مدّت یک هفته روزی یک بار به هوش می آمدم ،آن هم برای چند لحظه یک روز حدود ساعت سه بعد از ظهر به هوش آمدم،هواپیمای عراقی را دیدم که در فراز آسمان در حال پرواز اشت.دو عراقی با تفنگ های آماده برسر خاکریزها قدم می زدند وبا هم شوخی می کردند که دوباره از هوش رفتم.روز بعد که به هوش آمدم،نزدیک ظهر بود حسابی تشنه بودم.هرچه سعی کردم ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آذر 1389ساعت 10:41  توسط مسعوذ  | 

آب حیات از دست شهید:

شبی از شبهای ماه محرم که همه اعضاء خانواده به روضه رفته بودند دل درد شدیدی گرفته بودم آنچنان که مثل مار حلقه می زدم وبه خاک می غلطیدم ناگهان چشمم به عکس قاسم افتاد ،پیش خودم گفتم :خدایا اگر پسرم شهید واقعی است باید مرا شفا دهی خواب رفتم در خواب دیدم دیدم قاسم آمد و خنده بر لبش بود به طرف یخچال رفت تا آب بخورد گفتم :بابا اگر آب می خوری مقداری هم به من بده لیوانی پر از آب کرد وبه دست من داد وگفت :بابا  را بخورید تا خوب شوید تمام آب را نوشیدم واز خواب پریدم اما قاسم را ندیدم برخواستم ولامپ را روشن کردم وچندین بار صدایش کردم اما کسی را ندیدم وقتی به خود آمدم بیماریی ام کاملاً خوب شده است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 20:45  توسط مسعوذ  | 

سرمایه قرآن:

در وصیت نامه یکی از شهیدان راه قرآن وفضیلت به نکته ای اشاره شده است که بسیارجالب وچشم گیر است.دراین نامه نورانی که به یادگار مانده،به دشمن دیرینه ملّت ایران همان عدوّی که هیزم برافروخته شدن این جنگ هشت ساله وتجاوز صدام به ایران عزیز را فراهم نموده بود هشداری داده است ...(در ادامه)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 17:33  توسط مسعوذ  | 

اعزام کاروان محمد رسول الله(ص){نامه شهید علی راست پور}:

....اکنون که این تامه را می نویسم ساعت 4بعدازظهر روز جمعه 14/08/1365می باشدکه در اینجا مختصری از برنامه یک هفته ای که گذشت را می نویسم.

همانطور که آگاه هستید،روز یکشنبه 09/09/1365 ساعت 4 از یزد به سوی باغ خان {پادگان شهید بهشتی}حرکت کردیم وحدوداً ساعت 5به باغ خان رسیدیم وشب را در آنجا خوابیدیم.تا اینکه فردا شب آن ،ساعت 8 از باغ خان به تهران حرکت کردیم وروز سه شنبه ساعت 4به تهران رسیدیم و....(در ادامه)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آذر 1389ساعت 19:59  توسط مسعوذ  | 

عزاداری در اسارت:

یا شروع ماه محرم ،اردوگاه حال وهوای خاصی به خود می گرفت ،تا آنجایی که عراقی ها هم این مسأله را درک می کردند وطبعاً تدابیری هم برای مقابله با این مسأله در نظر می گرفتتد.از جمله این تدابیر تزریق واکسن به بچه ها بود.واکسنی که هیچگاه متوجه تشدیم ،برای مقابله با چه بیماری بود واز آنجا که هر ساله ،یکروز قبل از تاسوعای حسینی بلا استثناء به همه اسرا تزریق می شد،بچه ها به آن واکسن ضد عزاداری می گفتند!چرا که این واکسن دو سه روز همه را از پا در می آورد ودر تب ولرز شدیدی فرو می برد...(در ادامه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آذر 1389ساعت 20:55  توسط مسعوذ  | 

شیوه تربیتی شهداء

برای مردان خدا،هیچ لذتی بالاتر از سخن گفتن با خدا وخالق هستی وجود ندارد که این طعم خوش ،در حین نماز تحقق می یابد ؛این از یک سو؛وازسوی دیگر گواراتر از لحظه سخن گفتن خدابا بنده خود در سراسر لحظه های زندگی ،متصور نمی شود که این توفیق در هنگام قرائت قران و تلاوت آیات روح بخش وحیات آفرین آن دست می دهد...(در ادامه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 20:6  توسط مسعوذ  | 

شرحی در خصوص عملیات والفجرهشت:

1-      این عملیات که بعنوان پیچیده ترین عملیات آبی وخاکی قرن بیستم در دانشگاههای نظامی دنیا تدریس می شود.نهایتاًبعد از 78شبانه روز و مقابله با پاتک های سنگین دشمن به پیروزی قاطع دست یافت وعلاوه بر شهر فاو ،نزدیک به 800کیلومتر مربع از زمینهای دشمن آزاد شد و تلفات فراوانی به دشمن وارد گردید.از نتایج دیگر آن می توان به هم مرز شدن جمهوری اسلامی با کشور کویت،تزلزل و بی ثباتی حکومت بغداد ونیز ضعف و ناتوانی ارتش عراق اشاره کرد....

(در ادامه)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 18:55  توسط مسعوذ  | 

دو خاطره از دلاور مردان استان در عملیات والفجر 8

1-      خاطره مسئول محور اطلاعات وفرمانده نیروهایی که یک شب قبل از عملیات خود را به جزیره ام الرصاص رسانده بودند:

«هنگام شروع عملیات بالای سنگرفرماندهی دشمن رفته ونارنجکی داخل سنگر پرتاب نمودم .به علت پبچی که در دهانه سنگر وجود داشت،به افراد داخل آن آسیبی نرسید و همگی با زیرپوش وبا خیال اینکه گلوله خمپاره بالای سنگر اصابت اصابت نموده ،از سنگر بیرون آمدند.با یک رگبار کلاش همگی از پای در آمدند،بعد از آن به سراغ دو قبضه چهارلول ....(در ادامه)
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم آذر 1389ساعت 10:22  توسط مسعوذ  | 

مطالب قدیمی‌تر